گروشام گرینچ
آیا شما هفتمین فرزند هفتمین فرزند هستید؟نه؟ولی دیوید بود.پسر خانم و آقای الیوت که درخانه ای در ویرنوتامیوز زندگی میکردند.دیوید پسری دوازده و نیم ساله بود البته پسری عجیب وغریب بود.هیچ مدرسه ای نمیتوانست او را تحمل کند حتی مدرسه ی شبانه روزی کالج بتون.او از کالج بتون نیز اخراج شد و به مدرسه ای به نام گروشام گرینچ درنزدیکی سواحل نورفولک رفت ولی گروشام گرینچ از دیوید نیز عجیب تر بود.او کم کم چیز های عجیبی راجع به گروشام گرینچ دانست...
گروشام گرینچ نوشته ی آنتونی هوروویتس است که جلد بعدی آن گروشام گرینچ و جام نحس نام دارد البته من برای اینکه انتهای داستان لو نرود راجع به آن توضیح نمیدهم ولی به شما توصیه میکنم هر دو را بخوانید!فعلا بای تا پست بعدیم که احتمالا در مورد نارنیا باشه.
راستی من آفرودیتم!![]()
نظر یادتون نره!!! ![]()
سايمون ريچارد گرين در سال 1955در برد فورد ويلتشاير به دنيا آمد.وي نويسنده كتابهاي علمي تخيلي وفانتزي ميباشد.مدركش را در رشته ادبيات مدرن انگليسي وآمريكايي در دانشگاه Leicester. دريافت كرد.
او در سال 1973 نوشتن را به صورت حرفه اي آغاز كرد ودر سال 1976اولين رمان او با نام قاتل Manslayer) )به فروش رسيد.والين انتشارات كتابهاي او Awake, Awake, Ye Northern Winds بود.
صعود او به سوي موفقيت در سال 1988با انتشار رمان هاي هفتگانه او بود كه باعث تعجب شد.
ودرسال 1989 كه پذيرفت داستان فيلم رابين هود:شاهزاده دزدها كه كارگردان آن كلوين كاستنر بود و 370,000 كپي از آن به فروش رسيد.
پس از 1990گرين بيش از دوجين رمان وداستان كوتاه نوشت كه جايگاه وي را در ميان نويسندگان داستان هاي علمي-تخيلي بالا برد.
سايمون آر گرين بيشتر در برد فورد ويلتشاير و همان جا نوشتن كتابهاي خود را ادامه ميدهد.
هدف از اين پست اطلاع تاسيس وبلاگ جديدي توسط خودم هست،كه در اون مطالب مربوط به نايت سايد روميذارم.
خوشحال ميشم بهش سر بزنيد![]()
اگر كسي از دوستان هم خواست توي هركدوم از وبلاگا فعاليت كنه،خوشحال ميشم![]()
از شعرای قبلی خوشتون اومد؟خب اینا ادامشه که تایپ نشده بود.امیدوارم خوشتون بیاد.
نظر یادتون نره ها.![]()
راستی من آفرودیتم و دفعه ی بعد با پستی از گروشام گرینچ برمی گردم
گروشام گرینچ
-دیوید بیا و دنباله جام نحس را بگیر/که اگر نه نابود شود گروشام گرینچ
-آقای کیلگراو بده جام نحس روحانی/تا دمی بیاسایم زین حجاب ظلمانی
وینسنت مسخره میکند به کار من/خنده های زیر لب,عشوه های پنهانی
-نگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران/از جیل و وینسنت ناله خیزد روز وداع با یاران
-هر کاو شراب فرقت روزی چشیده باشد/داند که سخت باشد قطع امیدواران
با جیل بگوئید احوال آب چشمم/تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
نارنیا
-نارنیا همیشه سبز و نغز و دارا ست/تو پنداری که هر روزش بهار است!
اصلان
-هست اصلان طرفه شیری دلستان/موضع این شیر در نارنیا
نرم یالی عجب دارد دراز/همچو زر مثل طلایی ناب
قشنگ ترین شیر دنیا اوست/نیست جفتش,طاق بودن کار اوست
هست در هر ثقبه غرشی دگر/زیر هر غرّش او رازی دگر
ارباب حلقه ها
-بیلبو جان دریاب کنون حلقه ات هست به دست/کاین حلقه میرود دست به دست
-فرودو:از آیزنگارد بانگ ارک ها آید به گوشم/بانگ از جرس برخواست وای من خموشم
-فرودو:هیچ کس بار امانت نتوانست کشید/نگهداری حلقه به نام من دیوانه زدند
-ای فرودو,ببین که کجا میفرستمت/برای نابودی حلقه به مردور می فرستمت
این سر به مهر حلقه,به مردور رسان/کس را خبر مکن کجا می فرستمت
تو پرتوی صفایی,از شایر/هم,سوی بارگاه صفا میفرستمت
سائرون یک لحظه درنگ ندارد,مواظب باش/با همین دلیل با شتاب میفرستمت
طرف شب
-هنگام زمان لغزه :ز پای حشرات در آن پهن دشت/طرف شب شش گشت و آسمان هشت
-کتی از آن جا که فراغی گزید/رخت خود از لندن به بلیستون کشید
-جان تیلرکه کی اش نام نهادند/کی بود؟کجا بود؟کی اش نام نهادند؟
طرف شب خاکی است که رنگین گشت از خون ضعیفان/این ملک که به بلیستون اش نام نهادند
-جان تیلر اینا راه سفر در پیش دارند/پا در رکاب راهوار خویش دارن
گاه سفر آمد جوانا ره دراز است/پروا مکن بشتاب,همت چاره ساز است
خیابان بلیستون پر از جان آزارها و بدان است/جان جلو دار و جوانا اندر میان است
تنگ است خانه ما را تنگ است سوزی جان/خورده شدن توسط خانه ننگ است سوزی جان
موهبت گفت این خانه از دشمن است/بکشیمش که از فامیل های دشمن است
با تلخیص از کتاب ادبیات سوم دبیرستان
احتمالا توي پست قبل گفته بودم آپ بعدي درباره استفن كينگ هست.متن آمادس ولي قبلش اشعاري بدستم رسيد كه ديدم بهتره اونارو اول بذارم،وضمن تقدير از شاعرش آفروديت(ويولت بودلر سابق)ايشون رو هم به شما معرفي كنم كه شاعر اشعار فانتزي ما ونويسنده جديد وبلاگ هستن.
دوستان ديگه اي هم كه از شعر هايي مثل اينا ميگن يا كلا مطالب فانتزي دارن،ميتونن نام وپسورد مورد نظرشونو بگن تا به نويسنده هاي وبلاگ اضافه بشن ومطالب رو بذارن.
در باب چو
-نشکن دل بی نوای ما را چو / این ساز نشکسته اش خوش آهنگ تر است
-ای چو,عشق ز جینی بیاموز / کان سوخته شد و آواز نیامد
-مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر / ما هم چنان در اول وصف تو ماندیم چو
-چو بر شمردم از ماجرای عشقت / اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
درباب جینی
-در دل ما جینی مهربانی / به چه ماند؟ به ماه آسمانی
-نه یادش رود در روز مدارا نهی یادش رود در روز دعوا!
-گر جینی نماند وای جانم / که بی جینی یک ساعت نمانم
- جینیا بده چوب دستی و آذرخشم را تا بگردم دنبال جان پیچ ها
دامبلدور
-(حرف دامبلدور)چه غم هاگوارتز را که دارد چون تو پشتیبان/چه باک از ولدمرت وقتی باشد هری جان
-(حقیقت)دامبلدور پاسبان هاگرید است / گرچه رامش به فر دولت اوست
-(حرف دامبلدور)گاه سفر آمد دامبلدور گفت جان پیچ زیاد است/پروا مکن,بشتاب,همت چاره ساز است
-(حقیقت)هاگوارتز پر از ولدمرتیان و دشمنان است/هری جلو دار است و دامبلدور میان دارا ست
-(یاد دامبلدور)تیز رو و تیز دو و تیز گام/خوش روش و خوش پرش و خوش خرام
ولدمرت
-حاصلی نیست به جز غم ز جهان ولدمرت را/شادی جان کسی را که ز قدرت آزاد است
-سنگین شد ای ولدمرت,بار گناه من و تو/یک نیم شب پر نگیرد ققنوس آه من و تو
نصیحت
-دریاب کنون هست چوب دستی ات هست به دست/که این سحر و جادو میرود دست به دست
هری پاتریستان
-همه ی هری پاتریستان که به هری پاتر کتاب میخوانید/دقایق عمر ما نیز به سوی فرجام خویش می شتابند
-صفحه ها به یکدیگر جای میسپارند/و در کشاکشی پیاپی از هم پیشی میجویند
محفل ققنوس
-معاش محفل ققنوس بدین نسق بود/که جان خویش به مروت نثار میکردند
به اتفاق ز بحر حیات هری/ هلاک خویش همه اختیار میکردند
داستان ولدمرت
-روزی هاگوارتز ولدمرتی به هوا خواست/و اندر طلب جادو پر و بال بیاراست
به خودش نظر کرد و چنین گفت:/امروز همه روی جهان زیر پای ماست
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید/بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه بر خواست
ناگه ز هاگوارتز یکی هری پاتر نامی/چوب دستی اش بر قضای بد بگشاد بر جان پیچ او راست
هری را نگاه کرد و جان پیچ خویش بر او دید/گفتا:چه نالیم که از ماست که بر ماست
اشاره به نبرد هاگوارتز
-هری پاتر را با من بخوان باقی فسانه است/هری پاتر را بسیار خوانده ام,عاشقانه است
هاگوارتز غم بود و شبیخون بلا شد/هر روز عاشورا و هر جا کربلا شد
مرگ خواران به قامت شب می تنیدند/مشنگان بوی قیامت میشنیدند
هری از سکوت سرد شب دلگیر میشد/دل در رکاب آرزو ها پیر میشد
هری
-چو شد روز هری پوشید گبر/بر و بچ اش هم تن کردند گبری ز ببر
کمندی بر به فتراک زین بر به بست/بر آن آذرخش بالا بلند نشست
- همت رون و هرمیون فداکار بود/که ز بند ایام نجاتم دادند
- وقت است تا برگ سفر بر کینزکراس بندیم /دل بر عبور از دیوار بندیم
- ای هری ببین کجا میفرستمت/دنبال جان پیچ ها میفرستمت
حروف متفرقه
-تمام معلمان هاگوارتز در کارند/تا تو سحری به دست بیاوری و مشنگی نکنی
-فسانه گشت و کهن شد حرف دامبلدور/سخن نو آر که نورا حلاوتی دگر است
سخن آخر
-هری پاتر است برتر از خیال و قیاس و وهم/وز هر چه گفتند و شنیدیم خواندیم!
دارن شان
-وقت است تا برگ سفر بر کوهستان اشباح ببندیم/دل بر عبور از سد خار و خاره ببندیم
-شبحواره ها راه سفر در پیش دارند/پا د رکاب را هوار خویش دارند
-دارن من برخیز و آهنگ سفر کن / گر تیغ بارد, گو ارد جان سپر کن
-درن شان است برتر از خیال و قیاس وهم/وز هر چه گفتند و شنیدیم و خواندیم
سرزمین اشباح
-هرگز نمیرد دارن که دلش زنده شد به عشق/ثبت است در عالم اسم اشباحان پاک
گرگ و میش
-ایزابلا:گر کسی وصف ادوارد از من پرسد/بی دل از بی نشان چه گوید باز
عاشقان کشتگان معشوق اند/بر نیاید ز کشتگان آواز
-ادوارد:با من بیا همسفر باش بلا تا دور تا قله نور/در این سفر,دست عشق است پشت و پناه من و تو
-ادوارد:بلای من سرسبز ترین بهار تقدیم تو/آوای خوش هزار تقدیم تو باد
گفتند لحظه ای است روئیدن عشق/آن لحظه تقدیم تو باد
بچه های بد شانس
-بودلر ها:امیدوار بود آدمی به خیر کسان/مرا به خیر تو امید نیست,کنت الاف شر رسان
-بودلر ها:کنت الاف بگذاشت ما را در دیده ی آب حسرت/گریان چو در قیامت,چشم گناه کاران
آراگون
-صافیرا از برای آراگون نیست/بلکه آراگون به خدمت اوست
من بعد مدتي طولاني برگشتم....چند وقتي بود سرم بسياااااااااااار شلوغ بود!
امان از اين سايتاي فانتزي كه هرچي ميري تمومي نداره![]()
تو هركدومم ۱۰تا پست بذاري
....!
وشرمنده از دوستاني كه كامنت گذاشتن وجواب ندادم
...قسمت كامنتا باز نميشه!![]()
بهرحال ممنون ....ازهمگي...![]()
به زودي يه آپ درست وحسابي ميكنم!!درمورد استفن كينگ
سلطان وحشت![]()
پس تا اون موقع![]()
اين فيلم كه قرار بود در نوامبر سال گذشته اكران شود بعد از ۸ماه تاخير امروز برروي پرده سينما آمد![]()


