به زودی زودی وبلاگی فعال برای طرفدارای اوریل درست میکنم.از حضورتون نظرهای خوب و...هم استقبال میشه
از همتون ممنون،واقعا به داشتن دوستان خوبی مثل شما افتخار میکنم.
امیدوارم بتونم به زودی جواب کامنت هاتونو بدم.دلم براون تنگ شده
دوستون دارم.
بای
اميدوارم خوب باشين ويه سري ام به اين وبلاگي كه روش ۱۰ سانت خاك گرفته بزنين !
من كه خيلي دلم براي همگي تون تنگ شده!!!!!!!!!!
البته از اولم زياد طرفدار نداشت وبلاگ اما از الان بهتر بود!
من كه كلا از دنياي فانتزي عقب موندم!ماه هاست نه از هري پاتر خبر دارم نه توآيلايت نه درن شان ونه ...
شما چيزي ميدونين منم در جريان بذارين!
راستش بعد از وبلاگ نايت سايد زياد به اين وبلاگ سر نميزنم،امروز داشتم كامنتاي پارسالو ميخوندمو كلي تجديد خاطره شد!!!!يادش بخير
خب.... دوباره بياين ومنم منتظر همون ۷،۸ تا كامنت هستم وقول ميدم هرروز براي چك كردن وجواب دادن سر بزنم
ببخشيد سرتونو درد آوردم!!!
دوستدار شما..............كورتني(پگاه(
گروشام گرینچ
آیا شما هفتمین فرزند هفتمین فرزند هستید؟نه؟ولی دیوید بود.پسر خانم و آقای الیوت که درخانه ای در ویرنوتامیوز زندگی میکردند.دیوید پسری دوازده و نیم ساله بود البته پسری عجیب وغریب بود.هیچ مدرسه ای نمیتوانست او را تحمل کند حتی مدرسه ی شبانه روزی کالج بتون.او از کالج بتون نیز اخراج شد و به مدرسه ای به نام گروشام گرینچ درنزدیکی سواحل نورفولک رفت ولی گروشام گرینچ از دیوید نیز عجیب تر بود.او کم کم چیز های عجیبی راجع به گروشام گرینچ دانست...
گروشام گرینچ نوشته ی آنتونی هوروویتس است که جلد بعدی آن گروشام گرینچ و جام نحس نام دارد البته من برای اینکه انتهای داستان لو نرود راجع به آن توضیح نمیدهم ولی به شما توصیه میکنم هر دو را بخوانید!فعلا بای تا پست بعدیم که احتمالا در مورد نارنیا باشه.
راستی من آفرودیتم!![]()
نظر یادتون نره!!! ![]()
سايمون ريچارد گرين در سال 1955در برد فورد ويلتشاير به دنيا آمد.وي نويسنده كتابهاي علمي تخيلي وفانتزي ميباشد.مدركش را در رشته ادبيات مدرن انگليسي وآمريكايي در دانشگاه Leicester. دريافت كرد.
او در سال 1973 نوشتن را به صورت حرفه اي آغاز كرد ودر سال 1976اولين رمان او با نام قاتل Manslayer) )به فروش رسيد.والين انتشارات كتابهاي او Awake, Awake, Ye Northern Winds بود.
صعود او به سوي موفقيت در سال 1988با انتشار رمان هاي هفتگانه او بود كه باعث تعجب شد.
ودرسال 1989 كه پذيرفت داستان فيلم رابين هود:شاهزاده دزدها كه كارگردان آن كلوين كاستنر بود و 370,000 كپي از آن به فروش رسيد.
پس از 1990گرين بيش از دوجين رمان وداستان كوتاه نوشت كه جايگاه وي را در ميان نويسندگان داستان هاي علمي-تخيلي بالا برد.
سايمون آر گرين بيشتر در برد فورد ويلتشاير و همان جا نوشتن كتابهاي خود را ادامه ميدهد.
هدف از اين پست اطلاع تاسيس وبلاگ جديدي توسط خودم هست،كه در اون مطالب مربوط به نايت سايد روميذارم.
خوشحال ميشم بهش سر بزنيد![]()
اگر كسي از دوستان هم خواست توي هركدوم از وبلاگا فعاليت كنه،خوشحال ميشم![]()
از شعرای قبلی خوشتون اومد؟خب اینا ادامشه که تایپ نشده بود.امیدوارم خوشتون بیاد.
نظر یادتون نره ها.![]()
راستی من آفرودیتم و دفعه ی بعد با پستی از گروشام گرینچ برمی گردم
گروشام گرینچ
-دیوید بیا و دنباله جام نحس را بگیر/که اگر نه نابود شود گروشام گرینچ
-آقای کیلگراو بده جام نحس روحانی/تا دمی بیاسایم زین حجاب ظلمانی
وینسنت مسخره میکند به کار من/خنده های زیر لب,عشوه های پنهانی
-نگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران/از جیل و وینسنت ناله خیزد روز وداع با یاران
-هر کاو شراب فرقت روزی چشیده باشد/داند که سخت باشد قطع امیدواران
با جیل بگوئید احوال آب چشمم/تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
نارنیا
-نارنیا همیشه سبز و نغز و دارا ست/تو پنداری که هر روزش بهار است!
اصلان
-هست اصلان طرفه شیری دلستان/موضع این شیر در نارنیا
نرم یالی عجب دارد دراز/همچو زر مثل طلایی ناب
قشنگ ترین شیر دنیا اوست/نیست جفتش,طاق بودن کار اوست
هست در هر ثقبه غرشی دگر/زیر هر غرّش او رازی دگر
ارباب حلقه ها
-بیلبو جان دریاب کنون حلقه ات هست به دست/کاین حلقه میرود دست به دست
-فرودو:از آیزنگارد بانگ ارک ها آید به گوشم/بانگ از جرس برخواست وای من خموشم
-فرودو:هیچ کس بار امانت نتوانست کشید/نگهداری حلقه به نام من دیوانه زدند
-ای فرودو,ببین که کجا میفرستمت/برای نابودی حلقه به مردور می فرستمت
این سر به مهر حلقه,به مردور رسان/کس را خبر مکن کجا می فرستمت
تو پرتوی صفایی,از شایر/هم,سوی بارگاه صفا میفرستمت
سائرون یک لحظه درنگ ندارد,مواظب باش/با همین دلیل با شتاب میفرستمت
طرف شب
-هنگام زمان لغزه :ز پای حشرات در آن پهن دشت/طرف شب شش گشت و آسمان هشت
-کتی از آن جا که فراغی گزید/رخت خود از لندن به بلیستون کشید
-جان تیلرکه کی اش نام نهادند/کی بود؟کجا بود؟کی اش نام نهادند؟
طرف شب خاکی است که رنگین گشت از خون ضعیفان/این ملک که به بلیستون اش نام نهادند
-جان تیلر اینا راه سفر در پیش دارند/پا در رکاب راهوار خویش دارن
گاه سفر آمد جوانا ره دراز است/پروا مکن بشتاب,همت چاره ساز است
خیابان بلیستون پر از جان آزارها و بدان است/جان جلو دار و جوانا اندر میان است
تنگ است خانه ما را تنگ است سوزی جان/خورده شدن توسط خانه ننگ است سوزی جان
موهبت گفت این خانه از دشمن است/بکشیمش که از فامیل های دشمن است
با تلخیص از کتاب ادبیات سوم دبیرستان


